گو به خورشید جهان آرا که رخ پنهان کند
پرتو افکن برجهان از شمس و مه،اظهر رسید
جلوه گر شد پرتو سیمای میرکائنان
نه فلک را از فروغش روشنی یکسر رسید
کعبه نگشود از برای کس،جز آغوش خویش
از جمیع انبیا جز مصطفی برتر رسید
شد معطر عرش،از نکهت روی علی
عالمی را از قدومش زینت و زیور رسید
از ملائک تهنیت بر اهل عالم میرسد
آدم و جن و ملک را خواجه و افسررسید
حامی دین خدا و جانشین مصطفی
صفذر خیبر گشا،داماد پیغمبر رسید
مرحب از نامش بلرزد در حصار هفتمین
نامدار عرصه دین،فاتح خیبر رسید
لرزد از تکبیر او ،هر ظالم و بیدادگر
یاور مستضعفین و خصم زور و زر رسید
تشنه کامان را بگو،خواهند اگر آب حیات
البشارت جام بر کف ساقی کوثر رسید

مولود کعبه بر همه محبان امیرالمؤمَِِِنین و همه پدران مخصوصا پدر خودم مبارک باشه

از کجا بگم ؟از چی بگم؟ خستگی بر من غلبه کرده است دیگر توان راه رفتن در من نیست دیگر احساس غریبگی میکنم در این دیار دیاری که تا دیروز خیلی برایم آشنا بود و خیلی زیبا شاید هم به دیاری دیگر سفر کرده ام و مسافری تازه هستم خوب از سرمشق زندگیم بگویم یا از قلب مالامالم در این دنیا
نمیدانم
خدایا دلم خیلی گرفته نه از کسی از خودم نمیدانم همیشه هزاران مصیبت به این دل وارد شد اما ترک نکردم ،گفتن این همه بیرحم نباش باهاش. گفتم چیزیش نمیشه خیلی قوی هست ،اما دیگه از پا افتاده دیگه نفسش به آخر خط رسید دیگه نمیتونه چیزی بگه نمیتونه شکایت کنه هیچ وقت نکرد همیشه راضی بود الان هم با نگاههای معصومش باز هم راضی است نمیدونم بگم فرشته بود یا انسان اما قلب پاک و بی ریایی داشت نه از بدیهاش میگفت نه آه و ناله میکرد هیچی همیشه لبخند رولباش بود همیشه خیلی زیبا بود و دلنشین.
